قابل نمی دانی ؟ ندان ! قابل ندارم
در قلب تو من حق آب و گِل ندارم !
کولی ترین دریای دنیا بوده ام که
از بدو دریا بودنم ساحل ندارم
موج چمنزارم کهجز رقصاندن باد
دیگر برای هیچ کس حاصل ندارم
دیوانه بودن از غمت را دوست دارم
کاری به کارِ مردم عاقل ندارم
می فهمم حس بی تو بودن را از این رو
با هر که می خواهد تو را مشکل ندارم!
نه شال کشمیری و نه ابریشم چین
حتی نبات و زعفران و هِل ندارم
هرکس برایت تحفه ای می آرد و من
چیزی به جز این جان ناقابل ندارم
بسیاری و من پیش تو بسیار ناچیز
ناقابلم اما مگر من دل ندارم ؟...
+
نوشته شده در شنبه 16 آذر1387 23:44 توسط معما
|