تبليغاتX
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد...

بگذر شبی به خلوت این همنشین درد...

چند روز پیش صحبت از گلشیفته فراهانی بود. بازیگری که بسیار دوستش دارم. هم بازیش رو و هم شخصیتش رو. متأسفانه به هر دلیل ایشون از این مملکت رفتند و من شخصاً این موضوع رو به عنوان تلنگری می بینم، که بدونیم فرار دیگه مختص مغزها نیست، بلکه تمام نخبگان ما در حال ترک وطن هستند. بنده شناخت عمیقی از خانم فراهانی ندارم و نظرات زیر نظرات کاملاً شخصی و برداشت بنده هست:

خانم فراهانی برعکس بسیاری از هنرپیشه های خانم این روزهای سینمای دنیا، و ایران، به نظر من بخاطر زیباییش مورد توجه نبود. البته از این نباید گذشت که به هر حال مخاطب قابل احترام هست و وقتی قراره مخاطب از طریق حس بینایی با فیلم ارتباط برقرار کنه، طبیعتاً افرادی که زشت باشند در چنین صنعتی یا جا ندارند، یا بسیار کارشون سخت هست. اما خانم فراهانی به نظر من از این منظر، فقط حداقل ها رو داشت، و اصلاً ظاهری نداشت که بگیم بخواد با ظاهرش کسی رو جذب سینما بکنه. خانمی بسار هنرمند که هر نقشی بهش سپردند آنچنان در اون نقش غرق شد که مخاطب فکر می کرد داره شخصیت خودش رو بازی می کنه. با همین سطح  بازیگری کم کم بالا اومد و خیلی زود از زیر سایه پدر و خواهرش در اومد و زیاد نگذشت که هم بخاطر بازی بی نظیرش و هم بخاطر اسم خیلی استثناییش، از دختر بهزاد فراهانی و خواهر شقایق فراهانی برای بسیاری از مردم ایران تبدیل به گلشیفته شد...

ما با گلشیفته چه کردیم؟ و ازش چه توقعی باید داشته باشیم؟

ابتدا نامه ای رو میارم  که یک دوست برای من فرستاد، و مدعی است نامه مادری است به گلشیفته، سپس بنا دارم جوابی بنویسم، که شاید به خودمون بیایم و انقدر زود قضاوت نکنیم.

نامه این مادر رو با جملات مشکی نوشتم و هر جا توضیحی به ذهنم رسیده به رنگ زرد توضیح داده ام

 

سلا‌م گلشيفته جان؛ اين روزها نام تو را از خيلي‌ها مي‌شنوم و در هر مجلس و مهماني‌اي نقل زبان‌هايي. شنيده‌ام رفته‌اي به ينگه دنيا و حجابت را از سر برداشته‌اي و....  خانم محترمی که ادعا می کنی مادر هستی، بر فرض که گلشیفته حجابش رو برداشته باشه، کار اون بدترهف یا من و شمایی که این خبر رو نقل مجالس کردیم؟ میدونم شما این نامه رو به آدرس شخصی گلشیفته ننوشتی، و برای پخش شدن در اینترنت نوشتی، بر فرض که کار گلشیفته فحشا باشد، کار او بدتر است یا فعل شما که به راستی مصداق اشاعه فحشاست؟

و بعد سؤال من از شما اینه، خانمی که ادعای مادری داری و احتمالاً در ظاهر به حجاب پایبندی، آیا از نظر شما گلشیفته در ایران حجاب داشت، که حالا حجابش رو برداشته؟ یا فقط این رو مستمسک قرار داده ایم که خودی نشان بدهیم؟ انصافاً کدامیک از بازیگران ما حجاب دارند و کدامیک اگر آزاد باشند حجابشان را حفظ می کنند؟

آیا پارچه ای که به اجبار بر سر خانمها نهاده ایم و نامش رو حجاب میذاریم، حجابه؟ که حالا با برداشته شدن اون پارچه زمین و زمان رو بهم بدوزیم؟

خواهر محترمی که با شنیدن خبری چشم ها را بسته ای و دهان را گشوده ای و به ظاهر نصیحت و در باطن توهین میکنی، آیا عکس های گلشیفته را هم دیده ای؟ یا فقط خبرش را شنیده ای؟ ایا فیلمی که گلشیفته بازی کرده رو دیدی؟ من قضاوت نمی کنم، اما خودت خلوت کن و در خلوت خودت خدا رو ناظر بدون و بگو حجاب گلشیفته در اون فیلم هالیوودی بهتره یا در فیلم اهی ایرانی...

و در مراسم فرش قرمز که تمام بازیگران، مخصوصاً خانم ها با بدن نما ترین و عریان ترین نوع لباس حاضر می شوند، پوشش گلشیفته چگونه بود؟ آیا جز این بود که تنها اون پارچه ی اسماً روسری رو از سرش برداشته بود؟
گلشيفته جان، وقتي دو سال پيش با پسر بزرگم رفتم به سينما كه فيلم "ميم مثل مادرت" را ببينم، از بازي گرم و صميمانه تو همه صورتم از اشك خيس شد، آن لحظه شك نداشتم كه همه مادران ايراني شبيه گلشيفته‌اند و گلشيفته، نقش پنهاني است از تصوير مادري كه هر ايراني در ضميرش دارد. ضمن تحسین بازی بی نظیر گلشیفته عزیز در اون نقش، شما باز هم زود قضاوت کرده اید. و انگار مصداق افراط و تفریط هستید. بازی زیبای گلشیفته در اون نقش واقعاً اشکها رو جاری می کرد، اما این قضاوت که تمام مادر های ایرانی اینگونه هستند را بر اساس کدام سکانس فیلم انجام دادید؟ آیا واقعاً تمام مادر های ایرانی اینگونه اند؟ پس اینهمه کودک بی سرپرست معلول در بهزیستی از کجا امده؟ شاید مادر ایرانی ندارند، یا شاید اصلاً مادر ندارند. و از طرفی آیا هر مادری بفهمد که قرار است فرزندش معلول به دنیا بیاید تن به سقط جنین به شیوه قانونی یا غیر قانونی می دهد؟ هرچند بحث ما فعلاً چیز دیگری است، اما به نظر بنده هرچند حرکت گلشیفته در اون فیلم قهرمانانه جلوه داده شد، اما صرفاً نوعی خودخواهی بود که به سقط رضایت نداد و باعث یک عمر عذاب یک انسان دیگر شد. مادري كه همه وجودش ايثار و از خود گذشتگي است، مي‌سوزد تا نور و گرمي‌ و محبت و حيات ببخشد، "هست" براي آن كه فرزندش "باشد". مادري كه يك زيبايي آسماني در رخسارش موج مي‌زند و ترنم لبانش به ذكري الهي، در خانه نور مي‌پراكند.
يادت هست هنگامي ‌كه تو با مشت به شيشه كوبيدي و دستت غرق خون شد تا فرزندت نجات يابد، چگونه "رسول ملا‌قلي‌پور" در پشت صحنه زار زار گريست؟
خواهر عزیز، شما آنجا حاضر بودی یا این را ه م از محافل مختلف شنیده ای و خوانده ای؟رسول، چهره مادر خودش را در تو ترسيم كرد. تو زني شدي به شكل مادر رسول، به شكل مادر همه ايراني‌ها. اين تاج افتخار را رسول بر سرت گذاشت پيش از آنكه آن حادثه، آن خبر شوم رخ دهد. چقدر آبرو در مملکت ما ارزان شده! کدام حادثه شوم؟ خبر اینکه 2 تار موی گلشیفته که دیروز دیده نمی شد حال دیده شد؟ تا کی قرار است برای نفس کشیدن تک تک انسانهایی که در این مملکت به دنیا امده اند همه به خود اجازه اظهار نظر بدهیم؟ خواهر عزیز! باز هم سؤال می کنم، من اطلاعاتم کم است، شما می توانید 10 نفر از بازیگران خانم جوان ایرانی را نام ببرید که حجاب را با اراده انتخاب کرده باشند و در محافل خصوصی محجبه باشند، که حال اینچنین انگشت اتهام به سوی گلشیفته دراز کرده اید؟ قصد توهین به اهالی هنر را ندارم، معتقدم هر کس در انتخاب نوع پوشش آزاد است و اگر از اهالی هنر پرسیدم، محض شباهتشان به گلشیفته بود. شما خواهر گرامی، سری در شهر بگردانید. چند درصد دختران جوان اگر حق انتخاب داشته باشند، چه از نظر قانونی چه از نظر خانوادگی، حجاب را بر می گزینند که حال اینگونه با یک نفر برخورد می کنیم؟ آیا دلیل روی گرداندن دختران از حجاب همین برخورد های افراطی امثال شما نیست؟
اما حالا‌ تو رفته‌اي آن‌ور دنيا و عوض شده‌اي. چه کسی به شما خبر داده که گلشیفته عوض شده؟ از چه نظر عوض شده؟ باز هم در محافلی که ایشان نقل آن محافل بوده اند شنیده اید؟ آیا در مصاحبه های گلشبفته با روزنامه های آمریکایی نخوانده اید از ارادت ستودنی ایشان به ایران و سینمای آن؟مي‌گويند مي‌خواهي ستاره فيلم‌هاي ‌هاليوود شوي. آیا نخوانده اید که ایشان گفته اند هیچ کجای دنیا را حتی لحظه ای با ایران عوض تمی کنند؟ آیا نخوانده اید که کفته اند اگر قرار باشد بی حجاب بازی کنم، یا نمی پذیرم، یا با کلاه گیس بازی می کنم؟ ایشان کماکان خود را یک ایرانی و پایبند به قوانین ایران میداند، و در فیلماه حاضر نبود این قوانین را زیر پای بگذارد. مراسم فرش قرمز یک محفل نیمه خصوصی است. مگر شما خبر دارید که گلشیفته در مهمانی های خصوصی در ایران به چه نحو لباس می پوشید که حال در مورد مهمانی او در آمریکا موضع گیری می کنید؟

مادر عزیز قضاوت با شما، گلشیفته در این عکسها فعل خلاف شرعی انجام میدهد؟ عفاف در این تصاویر خدشه دار شده؟ آیا ما در سینمای سراسر اسلامی خودمون لمس بین زن و مرد نامحرم نداریم؟ شما در این عکس ها لمس می بینید؟ مادر گرامی! خدایت را شاهد بگیر و قضاوت کن، پوشش گلشیفته در این عکس ها بهتر است یا در فیلمای ایرانی او؟


گلشيفته جان، نمي‌دانم كه مادرت در قيد حيات هست يا نه، اما مي‌خواهم به عنوان يك مادر با تو حرف بزنم.
دخترم،تو مي‌داني كه‌هاليوود كجاست؟
قطعاً او میداند، اما خواهر عزیز، آیا شما می دانید؟


مي‌دانم كه هنرپيشه هستي و به اندازه همه گيس‌هاي سفيد من در شباب عمرت فيلم ديده‌اي، عمرت دراز باد مادر، اما خبر از دنياي ‌هاليوودي‌ها داري؟ مي‌داني اين اختاپوس بر هر زني كه چنگ بي‌اندازد تا چه منجلا‌ب‌هايي سقوطش مي‌دهد؟ خواهر عزیز! می دانید واژه ها بار معنایی دارند و این لفظ "هر" که بکار برده اید، امکان هرگونه استثنایی را از بین می برد؟دخترم، دنياي غربي كه تو اكنون به آنجا رفته‌اي، ترمز بريده است. مادر بزرگوار، این اخبار موثق شما از کجاست؟ دنیای غرب ترمز بریده یا دنیای ما؟ فرق ما با آنها این است که آنها ادعایش را هم ندارند، ما ادعا داریم. خواهر عزیز، هنگامی که فیلمی از یه بازیگر آمریکایی، بریتنی اسپیرز، وارد محافل شد و سایرین آن را دیدند، این بازیگر اعاده حیثیت کرد و به دادگاه شاکی شد. اما شما یا خبر ندارید، یا چشم حود را بسته اید. در کشور ما عده زیادی از دختران و پسران بازیگر فیلمای سکس شده اند!!!!! بدون مزد! این مسئله تا حدی رو به عادی شدن می گذارد، مه به یاد دارم روزی به بک دوست می گفتم با این سرعتی که پیش می رود ممکن است روزی آشنایی را در فیلمها ببینیم! دنیای ما ترمز بریده یا غرب؟ بوی تعفن از این مملکت و مردم دو رو و سر تا پا ریای آن به مشام می رسد. پشت چه خود را پنهان کرده ایم؟ حجاب؟ ولله که بسیارند در غرب که بدون حجاب می گردند و اجازه نگاه نا پاکی به خود نمی دهند و بسیاری در ایران هستند که به ظاهر روی از نامحرم می گیرند و با رفتارشان نگاه ها را جلب می کنند. تا به کی قرار است پشت این ظواهر پنهان شویم و غرب را سرزنش کنیم تا خود را بالا ببریم؟
غرق شدن در تنعمات عجيب و تهوع‌آور جسمي، دارد مثل موريانه پايه‌هاي خانواده‌ها را در غرب مي‌جود... بنازم پایه های محکم خانواده را در ایران!!!!مي‌دانم، مي‌دانم كه آنها پيشرفته‌اند، اما اين پيشرفت‌ها چشمت را كور نكند.
دخترم، براي من كه مادرم قابل تصور نيست كه چگونه يك هنرپيشه زن غربي، در حالي كه از استوديو به خانه مي‌آيد و تنش به ننگ بوي مردي غريبه آغشته است، مي‌تواند آغوشي پر از عشق را به همسرش هديه دهد؟
مادر عزیز! نکند شما هم از آن دسته ای هستید که معتقدید آنها چون مسلمان نیستند هرکونه بدگویی و تهمتی به آنها رواست؟ خواهر گرامی، شما مدعی هستید در ایران اصلاً چنین اتفاقاتی نمی افتد، اما در غرب هر زن هنرپیشه ای از کار که به خانه میرود تنش به ننگ بوی مرد غریبه آغشته است؟ گلشیفته در آمریکا فیلم بازی کرد، با دی کاپریو، یکی از زیباترین و پر طرفدارترین بازیگران هالیوود هم بازی کرد، آیا اکنون مدعی هستید تنش به ننگ بوی او آغشته شده؟  چگونه چنين زني همراه فرزندش، در برابر پرده سينما يا تلويزيون مي‌نشيند و صحنه هم آغوشي خود و هنرپيشه‌اي بيگانه را تماشا مي‌كند؟ شما را به یاد فیلم شوکران می اندازم، لحظه ای که هدیه تهرانی و عرب نیا وارد منزل شدند و صبح در باز شد، در حالی که عرب نیا در حال بستن دکمه های لباسش بود. آیا باید هدیه تهرانی از دیدن این صحنه کنار خانواده اش شرم داشته باشد؟ اگر اینگونه باشد، پس لیلا حاتمی هم از اینکه نقش یک زت خیابانی را دز یک فیلم بازی می کند باید شرمگین  باشد. و.... بنده نشان دادن صحنه های مبتذل در سینمای غرب را به هیچ وجه نمی پسندم، اما اولاً در بسیاری از این صحنه ها از بدل استفاده می شود. ثانیاً همه این مسائل در سینمای ما هم هست. اگر در فرهنگ غرب هم آغوشی با مرد غریبه بد است، در فرهنگ ما تلفن زدن و گفت و شنود عاشقانه زن شوهر دار، و یا حتی مجرد نکوهیده است! مانند قضاوت های گذشته، چشم را بر نقص های ما بسته اید و بر غرب تا حد امکان گشوده اید. گلشيفته جان، دنياي رسانه و تبليغات، خيلي پر هياهوست.
مادر جان! مبادا زرق و برق‌ هاليوود چشمت را كور كند كه گوهر عصمت و عفافت را بدزدند
. مادر عزیز! از گلشیفته پرسیدی مادر دارد یا نه، ایکاش از او می پرسیدی همسر دارد یا نه!!!!!!! گلشیفته ای که هیچ جا بدون همسرش نمی رود و همه هر جا نام می برند می گویند گلشیفته و همسرش. از گلشیفته شرم نداری، چگونه به خانمی که همسر دارد اینگونه بی شرمانه نصیحت می کنی؟

 

عکس بالا عکس گلشیفته و شوهرشه! این عکس رو که میبینی، از حرفات خجالت نمی کشی؟

 حال من از شما می پرسم، مادر عزیز، دختر داری؟

دوست داشتی فردی در سطح جخانی به دخترت هشدار بدهد که مواظب عفافش باشد؟
شهرت، طعم خوشايندي دارد در شباب عمر. شهرت، يعني پول، احترام، فلش‌هاي پرنور دوربين‌هاي عكاسي و هل‌هله و هوراي ميليون‌ها هوادار در سراسر جهان.
دخترم، ‌هاليوود مي‌تواند تو را به قله شهرت جهان برساند، مي‌تواند نام تو را در تاريخ سينماي جهان جاودانه كند، مي‌تواند حساب بانكي تو را با ارقام نجومي ‌پركند، دستشان درد نكند، خيلي هم خوب است كه به اين چيزها مي‌رسي مادر. اما به ياد داشته باش كه حتي اگر لباسي از ياقوت برتنت كنند، تاجي از الماس بر سرت بگذارند و در قصري پر از جواهرات رنگين و افسانه‌اي ساكنت كنند، جاي خانه‌اي گرم از محبت و هل‌هله شادمانه كودكت را نخواهد گرفت
. مادر عزیز! شما تضمین می کنید که گلشیفته در ایران به پول و ثروت نمی رسید، اما عفافش حفظ می شد و خانه ش پر از هلهله کودکش بود، اما در غرب به همه این مسائل می رسد اما عفافش را از دست می دهد و هلهله کودکش را نمی شنود؟
اين درسي بود كه رسول ملا‌قلي‌پور به تو ياد داد، اما خيال مي‌كنم خوب اين درس را ياد نگرفته‌اي. از تو خواهش مي‌كنم يك بار ديگر بنشين و فيلم "ميم مثل مادر" را ببين؛ ببين رسول مي‌خواسته در اين فيلم چه چيز را به تو و به همه دختران ما حالي كند؟ مادر عزیز! به شما چه کسی درس داده؟ به شما حفظ حرمت را یاد نداده اند؟ یا بد یاد داده اند؟ ایا کسی حق دارد در مقابل همسر شما، شما را اینگونه نصیحت کند؟ در مقابل پدر و برادرتان چطور؟ فکر کرده اید اگر فردا روزی گلشیفته به ایران بازگشت و فرزندی داشت و فرزندش بزرگ شد و اتفاقی این نامه را دید، در مورد مادرش چگونه قضاوت می کند؟
فراموش نكن گلشيفته جان كه تو اول يك مادر هستي، بعد يك هنرپيشه، اول يك مادر هستي بعد يك شهروند، اول يك مادر هستي بعد يك...حتي همسر. گلشيفته، هيچ چيز، هيچ چيز در دنيا وجود ندارد كه بخواهي براي آن لذت يك مادر پاك و نوراني بودن را از دست بدهي.  مادر عزیز! می دانم گلشیفته به اندازه کافی فیلم "میم، مثل مادر " را دیده است، اما تو هم برگرد و این نامه ات را مجدداً بخوان و ببین چقدر توهین کردی. همه جی می گویند امیرالمؤمنین وقتی با خبر شد زن و مردی در حال زنا هستند با عده ای به آن خانه شتافت. ناگهان وارد شد، چشمان خود را بست تا نبیند. سپس خارج شد و گفت من چیزی ندیده ام! آن زن و مرد با دیدن این اوضاع از آن وضعیت خارج شدند و لحظه ای بعد که مردم وارد شدند، دیدند خبری نیست!!! آیا خبری که از گلشیفته داری از این موثق تر است که اینگونه بر آبروی او می تازی؟
تمام فرصت‌هاي درخشان ‌هاليوود هم نمي‌تواند لذت يك لحظه از تجربه شگفتي را كه امثال مادر ملا‌قلي‌پور درك كرده‌اند به تو هديه بدهد. هنرپيشه باش گلشيفته جان، به فكر ترقي و پيشرفت باش عزيزم، اما قبل از هر چيز يك "مادر" باش.

ایکاش وقتی این نصیحت آخر را به گلشیفته می کردید، دهتر خود را مقابل چشمان می آوردید، تا ببینید آیا مادری با دختری چنین می کند یا نه. استغفار بسیاری از گناهان را می سوزاند، اما امان از حق الناس

+ نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387 17:41 توسط معما |


فایل صوتی سخنرانی خاتمی و اعلام کاندیداتوی وی را با کلیک کردن بر اینجا دانلود کنید

متن کامل سخنرانی سید محمد خاتمی بدین شرح است:

با سلام و درود به خداوند و با بزرگداشت یاد و خاطره پیشوای عظیم‌الشان انقلاب، حضرت امام خمینی (ره) و گرامیداشت یاد و خاطره همه‌ عزیزانی که جان شریف خودشان را برای خدا و برای عظمت ملت ایران و پیشبرد انقلاب ایران تقدیم ملت ایران کردند، یعنی شهیدان عزیز و با قدردانی از جایگاه و تلاش و پایمردی ملت شریف ایران و با آرزوی پیشرفت روز افزون کشور، پایگاه تحلیلی و اطلاع رسانی مجمع روحانیون مبارز را می‌گشائیم، با این امید که بتواند این پایگاه با تولید و جذب اندیشه‌های کارآمد و خوب، بخصوص در حوزه دین و نشر آن و نیز پذیرش اندیشه‌های مختلف و بازکردن باب نقد و نظر در همه حوزه‌ها موفق باشد.

مجمع روحانیون مبارز همانگونه که از نام او مشخص است، یک جمع صنفی روحانی با رویکرد دینی در حوزه معرفت دینی و نیز فرهنگی و سیاسی در عرصه پویای جامعه ایران و طبیعی است که پایگاهی که امروز منتشر می‌شود نیز متکفل نشر چنین رویکردی و اندیشه‌هایی است و نیز امیدواریم دریچه‌ای باشیم از مجمع روحانیون مبارز به روی زندگی مردم و بخصوص اندیشمندان و خیرخواهان متعهد در جامعه و نیز دریچه‌ای باشد از متن جامعه و درون جامعه امروز به ذهن و زندگی اعضای محترم مجمع و تواناتر کردن او در انجام وظایف او.

ما در آستانه بیست و دوم بهمن سی‌امین سالگرد پیروزی انقلاب پرشکوه اسلامی و مردمی ایران هستیم و در واقع جامعه نوین ایران جامعه‌ای که تاریخ جدید خود را از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز کرد، به دهه چهارم عمر حیات جدید خود وارد می‌شود و یکی از افتخارات مجمع، پایبندی به این انقلاب به آرمانها بلند انقلاب به راه و اندیشه حضرت امام و توجه به خواست تاریخی ملت ایران برای اعتلای دین عظمت کشور، پیشرفت استقلال و آزادی و عدالت است.

ملت ایران نیز به این انقلاب و آرمانها او پایبند است و این پایبندی را نشان داده است و حتی آنهایی که به سیاست‌ها و رفتارهای موجود احیانا نظر انتقاد و اعتراضی دارند، عمدتا کسانی که به اسلام و ایران دل بسته‌اند حتی انتقاد و اعتراض آنها نیز از پایبندی آنها به این معیارها و آرمانهاست و حتی نقد خویش را از این جهت مطرح می‌کنند که آیا سیاست‌ها و رفتارها منطبق و متناسب با آرمانها و معیارها هست و نیز در جستجوی راهکارها و سیاست‌هایی که ما را در رساندن آن اهدافی که بوده است، خواستی که ملت ایران داشته است آرمانهایی که در انقلاب بود تلاش بکنیم.

به همین دلیل هم شاهد هستیم که هر ساله سالگرد انقلاب اسلامی ایران چه با شکوه برگزار می شود، مجمع روحانیون مبارز نیز به عنوان وفاداری به این آرمانها و انقلاب به یاری خداوند در راهپیمایی باشکوه بیست و دوم بهمن ماه شرکت خواهد کرد.

من در اینجا با جدیت حضور خودم را در عرصه انتخابات به عنوان نامزد اعلام می کنم و چند نکته را تذکر می‌دهم انشالله مجال هست که اگر عمری بود خیلی وسیعتر و گسترده تر با رسانه‌ها و ملت و بخشهای مختلف جامعه صحبت کنم؛ احیانا گفته شده است که بنده دچار تردید بودهام در مورد این مسئله؛ بنده اعلام می‌کنم هیچگاه تردید نداشته‌ام، گرچه تدبیر خاصی برای حضور در صحنه انتخابات و اینکه چه کسی و به چه صورتی شرکت بکند داشتم، مگر می‌شود کسی دلبسته به انقلاب، به امام به ایران و به سرنوشت ملت ایران باشد و در مهمترین حادثه و پدیده ای که دستاورد انقلاب اسلامی است، یعنی انتخابات نسبت به آن بی‌تفاوت باشد یا از شرکت در آن خود را کنار بکشد.

ما دلبسته به این کشوریم، عظمت این کشور را می‌خواهیم، اعتلای روز افزون ملت را می‌خواهیم، آرمانهای انقلاب ما هم همین بود؛ حاکمیت ملت بر سرنوشت خود که انتخابات مهمترین راه و پایگاه و نماد حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش است، مگر می‌شود نسبت به آن بی‌تفاوت بود و مگر می‌توان نسبت به حضور در این عرصه تردید داشت، مگر می‌شود کسی متعهد به انقلاب و خواستها و منافع ملت ایران نباشد و خدا را شکر که ما بی تفاوت نیستیم و حق خودمان و حتی وظیفه خودمان می دانیم که در عرصه حضور داشته باشیم.

این انقلاب متعلق به این مردم است و این کشور متعلق به این ملت است و همه ما نسبت به کشور و سرنوشت آن احساس تعهد می‌کنیم، اما اینکه چگونه حضور بیابیم و چه کسی حضور بیابد طبعا تدبیری در کار بود که شاید آن تدبیر به نتیجه مطلوب نرسید و مصداق «العبد یدبر، والله یقدر» شد، بنده خدا تدبیر می‌کند ولی تدبیر الهی چیز دیگری است، گرچه هنوز هم معتقدم کارکرد و تاثیر آن تدبیر به پایان نرسیده است.

دوم اینکه این حضور جا را برای هیچکس و هیچ جریانی تنگ نمی کند، راه باز است و معتقدیم آچه باید مورد توجه باشد بعد از اینکه باید پافشاری کنیم انتخاباتی آزاد و مطلوب و قانونی برگزار شود، حضور و شور حضور مردم در عرصه است و معتقدم که حضور شخصیتهای مختلف با دیدگاههای مختلف حتی اگر در اصول و معیارها مشترک باشند می‌تواند انتخابات را پرشورتر کند و این دیگر بر عهده برگزارکنندگان است که زمینه برگزاری و تحقق این انتخاب پرشور را فراهم بیاورند، جا برای هیچکس تنگ نیست و امیدوارم که این حضور و حضورهای دیگر، سبب این شود که ما شاهد یک انتخابات فراگیر، پرشور و با حضور حداکثری مردم در عرصه باشیم که نتیجه آن هر چه باشد انشالله خیر است.

سوم اینکه، من همینجا از همه کسانی که حمایت کردند یا ممکن است حمایت کنند تقدیر می‌کنم؛ اما خودم را سرباز کوچک برای ملت و قطره‌ای کوچک از دریای موج خیر احساسات و ایمان و بیداری ملت ایران می‌دانم و طبعا در هر کجا که باشم و هر کاری که بکنم بعد از خدا خودم را در مقابل این ملت مسئول می‌دانم و معتقد هستم کسی که در راس قوه اجرایی قرار می گیرد، نسبت مساوی با همه جریانات و با همه تشکیلات و بخصوص همه آحاد ملت دارد، گرچه بنده همواره بر ایجاد و بسط تشکل‌های مدنی احزاب تاکید داشتم و همواره کوشیده‌ام و خواهم کوشید با امنیت و قوت و قدرت و امیدواری به آینده تشکل‌ها و جریانات در عرصه حضور داشته باشند و فضای بحث و گفتگو و نقد و همه  اینها با حضور جریانات و تشکل‌ها رونق بیشتری داشته باشد.

آنچه که مهم است اندیشیدن به سرنوشت این ملت سامان دادن این امور بر اساس معیارها و اصولی که انقلاب بزرگ ما داشت و خواست دیرپای ملت ایران که خواستار سربلندی، پیشرفت، استقلال، آزادی و عدالت بود و اینکه همه این امور و این خواست تاریخی سازگار با معیارها و موازین دینی او و فرهنگی او باشد؛ امیدوارم که خداوند همه را موفق بدارد که در خدمت این ملت و در جهت رفع مشکلات ملت و زمینه سازی برای پیشرفت و توسعه همه جانبه ملت ونیز ارتقا و اعتلای جایگاه و حیثیت ملت ایران در عرصه جهان امروز و بهره‌گیری از فرصتهای فراوان و جلوگیری از تبدیل فرصتها به تهدیدها باشیم و بتوانیم در هر کجا که هستیم خدمتگذاری برای این ملت و  تلاش کننده برای به ثمر رسیدن آرمانها وخواستهای این ملت باشیم، خود را به خدا می‌سپاریم و از او طلب یاری می‌کنیم و از او می‌خواهیم که همواره ما را مورد عنایت خود قرار دهد و یک لحظه ما را به خود وانگذارد و بر ذهن و زندگی ما آنچنان مسائل و مطالب را جاری بکند که نتیجه کار مورد رضایت او و به نفع اسلام انقلاب و ملت شریف ایران پیروز و شاد و سربلند باشیم.

+ نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387 0:10 توسط معما |


مدتی بود با خودم فکر می کردم، من که اینهمه از خدا کمک خواستم، گاهی نذر و نیازی کردم، دعایی کردم و ... چرا اتفاقی که خواستم نمیوفته....

بعضی وقتا واقعاً از ته دل بوده، اما بازم انگار نه انگار....

نمی دونم یه بار خدا گفته اگه آدم باشی و درست حسابی چیزی بخوای و توکل کنی و نتیجه رو واگذار کنی به خدا " من حیث لا یحتسب" بهت یه حالی میدم، یا بیشتر، اما خوب من این جمله زیاد تو ذهنم بود و زیاد بهش فکر میکردم...

یادم نیست سر چی بود، اما یه روز که خیلی هم ازش نگذشته، از خدا خواستم به ما بفهمونه این "لا یحتسب" یعنی چی....

از خدا خواستم یه مشکلی حل بشه، به روشی که نتونم حتی فکرشم بکنم...

اما از رو اخلاق بدی که دارم و واسه همه شاخ بازی در میارم و میخوام دست ملتو بخونم و پیش بینیشون کنم، خواستم با خدا هم این کار رو بکنم، البته ناخودآگاه!!!!

شروع کردم تو ذهنم به خدا راه های مختلف پیشنهاد دادن، غافل از اینکه خب این راه ها که داره به ذهنم میرسه، هرچند عجیب و غریب بودن بعضیاشون، اما بازم به عقل ناقص من رسیده بودن...

اما خدا به قول معروف خودی نشون داد و بهم فهموند که بشینم سر جام، و آنچنان " من حیث لا یحتسب" رو برام معنی کرد که نه تنها خودم بفهمم، بلکه برم واسه دوستامم تعریف کنم، دیگه بعداً هم کسی نخواد کلکل کنه.

شب های قدر بود و تو مجلس حاج آقا فاطمی نیا بودم که ارادت وحشتناکی بهش پیدا کردم، قسم خورد و گفت دروغ نمی گم، به قول خودش گفت اهل ریخت و پاش کردن واسه جذب شنونده نیستم... گفت خدا خودش گفته: اگه هر وقت وضوتون از بین رفت، مدیونید اگه دوباره وضو نگیرید، اگه وضو گرفتید مدیونید دو رکعت نماز نخونید، اگه نماز خوندید مدیونید ازم چیزی نخواید و اگه ازم چیزی خواستید مدیونم اگه بهتون ندم!!!!

بازم یادم نیست چی شد که چند روز حواسم به این جمله بود، اما راستش دست و پا شکسته عمل می کردم، اما تنها خواسته من این بود، که خدایا خودت مشکلی رو که میدونی دارم حل کن، من همه راه ها رو امتحان کردم، چیزی به ذهنم نمیرسه دیگه، از راه  "لا یحتسب: شاید حل بشه. از خدا خواستم که اگه این حرفا راسته، مشکلم رو حل کنه، تا من هم با این ایمان ضعیفم، یه پشتوانه ای پیدا کنم و به خودش توکل کنم، و اینبار منتظر بمونم ببینم " من یتوکل علی الله، یغنیهم الله من فضله" هم درسته یا نه....

و امروز دیدم مدیونم اگه نیام و نگم که خدا " من حیث لا احتسب" کاری رو کرد  که هنوزم باورش برام مشکله

+ نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387 1:35 توسط معما |


چند بار نیت کردم ازت (ازش) بنویسم، اما نشد. هر بار یا یه اتفاق دیگه اومد تو ذهنم، یا دو دل شدم که بنویسم یا ننویسم. اما هر چی فکر می کنم می بینم از جایگاهی که توش هستم راضی ام...

گاهی می گم این اون روشی که میخواستم آشنا بشم نیست

آره! نیست... شاید ناراحت بشی اگه یه روز اینو بخونی، اما خب نیست دیگه! نیست!

اما راضی ام؟ آره، بیشتر از راضی....

مگه از این ایده آل تر هم میشه؟ نمی خوام جوگیر بشم و بگم آسمون سوراخ شده این یه نفر ازش افتاده واسه من، اما از وضعیتم راضی ام. هر چی فکر می کنم می بینم دارم کم کم.... عاشقش میشم، میترسم!

اما یه چیزی این وسط خیلی جذاب بود، اونم اینکه آخرم کسی از کارم سر در نیاورد!!! آخر چیزی که می خواستم شد، پیداش کردم، اما هیچکی نفهمید و نمی فهمه کی، کی، و چجوری!!!!

امشبم خواستم از اون بنویسم، اما نشد، آخه شاید اونم بخونه، همه چیزو نمیشه گفت...

 

وقتی که دیدمش به یقین عاشقش شدم

یک اتفاق ساده، همین، عاشقش شدم

بیهوده عارفانه نبین عشق ساده را

آسان تر از گذشته ببین، عاشقش شدم

وقتی که با زبان خودم معترف شدم...

دیگر چرا چنین و چنان؟ عاشقش شدم

(این بیت رو خیلی دوست دارم، آخرِ کل کله!!! آخرم هیچکی جز خودش نتونست دستمو رو کنه)

از کی؟کجا؟چگونه؟چرا؟ سخت مبهم است

شاید از ابتدای زمین عاشقش شدم

حالا چرا به عاقبتش فکر می کنم؟

یک جمله، بی بهانه، همین، عاشقش شدم

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن1387 23:4 توسط معما |


باز هم دوستی در قسمت نظرات در مورد مطلب قبلی که حاصل عصبانیت من بود، نظری داده بودند که تصمیم گرفتم جواب ایشون رو در متن اصلی وبلاگ همم بدم تا اگر این سوء برداشت توسط دیگران هم بوده، رفع بشه.

نظر یک دوست:

کاش یه کم بهتر راجع به حجاب مینوشتی.آخه من خودم بعد از کلی تحقیق و


بررسی و ایستادن در مقابل آدمای اطرافم انتخابش کردم.به نظرم این خیلی بی

انصافیه که این جوری راجع بش حرف بزنیم.

نمیدونم چرا تو کشور ما ارزشها همیشه با آدما مقایسه میشن؟اگه اون آدم بد بود

اون ارزشم بد میشه و اگه اون آدم خوب بود اون ارزش با ارزشتر و مقدستر میشه.

حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم.



جواب بنده:

اولاً تشکر میکنم از شما که وقت گذاشتین و حاصل عصبانیت من رو خوندین و نظر دادین. بنده اصلاً و ابداً قصد جسارت به حجاب رو نداشتم و شدیداً هم طرفدار حجاب و بطور خاص چادر هستم. مخاطب این صحبت بنده صرفاً افرادی بود که اون چادر رو سر می کنن و سایر توصیه های دین رو فراموش می کنند و فکر می کنند خداوند و معصومین و ملائکه صف کشیدند تا اونها قدم رنجه کنند و تو بهشت پا بذارن.

صحبت من با افرادی بود که به حدی رفتار بد دارند، که کسی نزدیکشون هم نمیشه،چه چادر سر کرده باشند و چه کاملا لخت باشن.
باز هم اگه جسارتی شده من از افراد متدین معذرت خواهی می کنم.
اما متن رو عوض نمیکنم، چون با خودم عهد کردم جز غلط های تایپی چیزی رو در نوشته هام عوض نکنم

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387 1:37 توسط معما |


قبل از اینکه نگاشتن رو شروع کنم، باید تا وقتی که یادمه یه تشکری بکنم از اونایی که این نوشته های پراکنده و معمولاً پرت وپلای من رو میخونن و با نظراتشون هم باعث رونق این وبلاگ میشن، هم بعضاً من رو از اشتباه در میارن.


باز هم نتونستم یه کم از اوج خوشحالی امروزم بنویسم...

+ نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387 1:30 توسط معما |


خواستم از روز خوبی که سپری کردم بنویسم، اما باز هم نشد. با این اوصاف شاید مجبور باشم وبلاگم رو عوض کنم تا بدون ملاحظات خاص بتونم بنویسم. در مجموع روز خوب و شاید بی نقصی بود. فراز و نشب های زیادی داشت. از خوبیاش نمی تونم بگم زیاد ، اما چیزایی هم بود که منو به فکر فرو برد...

چرا آبرو انقدر ارزون شده تو مملکت ما؟ چرا اون آدم به ظاهر مسلمون جانماز آبکش، یهو همچین تهمتی نثار من میکنه. خدا هر چی نماز و روزه داری بزنه تو کمرت، که وقتی نمی دونی، دهنتو وا میکنی و تهمت میزنی!!!

به فلسفه حجاب فکر میکردم..

قراراه حجاب باعث بشه که جذابیت های یک نفر باعث جذب دیگری نشه. حالا یه سؤال، اونم اینکه اگه یه نفر رفتارش جذاب بود چی؟ منظورم هم از جذال ادا اطوار و قر و قمیش نیست، که حالم از این لودگی ها بهم میخوره، منظورم جذاب خوبه...

اونوقت باید چیکار کرد؟

حالا این خیلی مهم نیست، یعنی من به این فکر نمی کردم، به این فکر می کردم که یکی که رفتارش به اندازه ای زننده هست که کسی نمی تونه تحملش کنه هم آیا لازمه که حجاب داشته باشه؟ اونم حجاب سفت و سختی عین چادر...

کسی که به راحتی زشت ترین تهمت ها رو میزنه، دروغ ها رو میگه، دیگران رو بی آبرو میکنه... اونم کسانی رو که به زور 5 دقیقه تو زندگیش دیده، آیا واقاً چنین کسی لازمه حجاب ظاهری رو حفظ کنه؟

خواهر من، خودت رو با 2 متر پارچه مشکی عذاب نده، تو خودت باش، کسی سمتت نمیاد، من تضمین می کنم!!! انقدر افتضاح هست رفتارات که کسی بهت جذب نشه، حتی اگه ظاهر "مریم" رو داشته باشی که نماد زیباییست!!!



یهو حواسم پرت شد و قرار بود از روز خوبم بنویسم، یاد چیزایی افتادم که شنیدم امروز، دوباره رشته کلام از دستم در رفت... چون نمیخوام قاطی بشه مسائل در پست بعدی می نویسم از روز خوبم


+ نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387 0:49 توسط معما |


دوستی لطف کرده و مطلب رو خونده و جواب زیر رو داده بود. چون محدودیت حروف داشتم برای جواب دادن در قسمت نظرات، عین نظر این عزیز رو اینجا اوردم و جواب میدم:


هانیه (خانم) :چیزایی که نوشتین عین واقعیت بود

ایران همون ایرانی که میگین از نوع اسلامیشو قبول دارین نه از نوع طاغوتیش رو در خیلی زمینه ها با بحران مواجهه ، تو زمینه ی درس و دانشگاه ، اقتصاد و مسکن ، اشتغال و خیلی چیزای دیگه که الان ذهنم یاری نمیده که بنویسم ! راستش انقدر زیاده که آدم فراموش می کنه ! کلا شرایط برای زندگی روز به روز داره سخت تر می شه ... اینا همش قابل قبوله برای کسی که بخواد منطقی به قضیه نگاه کنه نه از روی همیت و تعصب ....
اینم قبول که دولت آقای احمدی نژاد تو خیلی از زمینه ها کارآمد نبوده و حالا تقصیر با خودشه یا وزرایی که انتخاب کرده لایق نبودند معلوم نیست.شایدم معلوم باشه !!! اما من چون تو این زمینه ها مطالعه ندارم به خودم اجازه نمیدم نظر بدم .
همه ی اینا درست اما رفتن برای همیشه هم، کار درستی نیست، یه جورایی صورت مسئله رو پاک کردنه البته از نظر من . درسته که اونور شاید تو خیلی از زمینه ها شرایط و امکانات بهتری در اختیار باشه اما اینکه اونا تبعه ی کشورهای دیگه مخصوصا ایرانی ها رو (با توجه به تبلیغات غلطی که علیه ایران می شه ،همون مسئله تروریست و ...) اصلا به عنوان سی تی زن نمی پذیرند و خیلی از اتفاقا به کسی که به اون کشور مهاجرت کرده ربطی نداره هم خیلی قابل تحمل نیست  . به نظرم اگر کسی بخواد واقعا بره باید تواما نگاه کنه و شرایط رو خیلی دقیق بسنجه و اونوقت یه ارزیابی کلی بکنه که واقعا می ارزه یا نه ...وگرنه به   این دلایل که اینجا مثلا قیمت خونه بالاست و شاید تا n سال دیگه هم آدم نتونه یه خونه کوچیک بخره و یا دلایلی از این دست  ، آدم بزاره بره خیلی قشنگ نیست .
همه اونایی که می رن یا حداقل قصد رفتن دارن به قول خودشون ایران رو دوست دارند اما ای کاش مردمش رو هم دوست داشتند و با تلاش و پشتکار همین جا شکوفا می شدند هر چند که زمان در جهت شکوفا شدن توی ایران خیلی کنده ....
زود تسلیم نشید....
راستی  برام عجیب بود کی دشمن شهید باکریه؟!

جواب بنده:


از آخر جواب میدم:

دشمن شهید باکری به گفته همسر اون شهید آقای صادق محصولی، وزیر کشور، و آقای احمدی نژاد رئیس جمهور هستند. تا جایی که آقای محصولی باعث رفتن باکری از شهرش میشه و به نوعی در زمان زمامداری آقای محصولی، باکری از شهر اخراج میشه.....
در مورد رفتن هم بنده اصلا معتقد به کوچ دائمی نیستم، بلکه میخوام برم درس بخونم و با دست پر برگردم
البته این نکته ناگفته نماند که در قرآن، خداوند به مردم دستور داده که اگر شرایط رو مهیا ندیدید کوچ کنید ، چون نبودن شرایط مناسب در روز قیامت برای کسی عذر تقصیر نیست!!!
پس بیاین تعصب ها رو کنار بگذاریم.
تشویق به رفتن و موندن نمیکنم، اما با یه سری شعار هم نباید مردم رو نگه داشت. تا کی دلمون رو به این مزخرفات خوش کنیم؟ اگه میمونیم باید کار کنیم برای مملکتی که به اسم اسلام به جونش افتادن و دارن داغونش می کنن

+ نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1387 21:22 توسط معما |


امروز در حین گشت زنی در مورد اخبار اتخابات صحبت آقای خاتمی رو در مورد نتیجه صحبتش با مهندس موسوی خوندم و یاد فالی افتادم که در پست قبلی در موردش نوشته بودم. خبر خوشی که به ما رسید...

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد...

نیت خیر مگردان که مبارک فالیست...

 

قسمتی از مصاحبه خاتمی پس از دیدار با مهندس موسوی:

بنده در ملاقات امروزم با مهندس موسوی احساس كردم متأسفانه ایشان هنوز به تصميم نرسيده‌‏اند و معتقدم طولاني شدن اين مساله به نفع هيچ كس نيست و يك نوع ناراحتي، نگراني و دلهره در جامعه ايجاد مي‌‏شود. نمي‌‏خواهم بگويم كه جامعه به صورت همه‌جانبه بنده يا مهندس موسوي را مي‌‏خواهد ولي بخش قابل توجهي از جامعه از ما توقع دارند و اين توقع هر چه زودتر بايد بر آورده و جواب داده شود. با توجه به اين‌كه مهندس موسوي هنوز به تصميم نرسيده‌اند و در اين زمينه تأملاتي دارد، اگر مهندس موسوي به هر دليلي نيايد من با اين‌كه مشكلات اين راه را رصد كرده‌ام و مي‌دانم، بايد دل به خدا بسپارم و در عرصه بيايم... بنده يك ذره آبرويي دارم كه خداوند به من داده است و آن هم از ملت بزرگوار است. آیا در برابر اين اصرار از سوي بخش‌‏هاي مختلف جامعه براي آمدن من، آيا هيچ توجيهي دارم كه آبرويم را مصرف نكنم؟ خدايا تو خود شاهدي اندك سرمايه‌‏اي كه مال من است، متعلق به ملت ايران است، در طبق اخلاص مي‌‏گذارم و بقيه‌اش را به تو واگذار مي‌كنم. البته از خداوند مي‌‏خواهم مهندس موسوي در كارش تجديدنظر كند. چون بيش از اين نمي‌‏توان مردم را معطل نگه داشت

+ نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387 0:20 توسط معما |


در مورد اومدن یا نیومدن خاتمی داشتم فکر میکردم، دوست داشتم تو موج سوم یا سایتای دیگه طرفدار خاتمی بنویسم . میدونم میخونه اونحا ها رو. دوست داشتم به عنوان یه آدم عادی بهش بگم عاشقشم..

بگه اگه نیاد امیدی به آینده مملکتم ندارم...

تو وبلاگ 360 نوشتم چند تا عشق دارم...

ترتیبشون یادم نیست، اما اولی ایران بود، یکی اومد نظر داد که چقدر قشنگ عشقاتو نوشتی...

اما همین من دارم به هر دری می زنم که از این مملکت برم...

آقای احمدی نژاد، خدا لعنتت کنه!

نه چون ماهواره ها رو جمع کردی، ما اصلاً ماهواره نداریم

نه چون دختر پسرا رو میگیرین، با اینکه قول دادی آزادی بدی، اصلاً دوست دختر ندارم نگران باشم...

نه بخاطر گرونی مسکن، که دیشب با دوستم حساب کردیم که بتونیم به طور متوسط ماهی 1 میلیون بذاریم کنار، 10 سال دیگه هم صاحب خونه مناسب نمیشیم....

نه بخاطر این دلیلای احمقانه، نه!

چون کسانی وزیر شدند تو دولتت که هیچی نمی فهمن،یه نمونه ش علی احمدی، یه نمونه ش کردان، یکی اسکندری، یکی محصولی، و....

اما اینا هیچکدوم به تنهایی دلیل نیست...

اما فقط یه چیزو میدنم، آقای احمدی نژاد، تو باعث شدی بخوام از ایران برم، خدا لعنتت کنه!

شاید فردا منو گرفتین، به جرم براندازی نرم، اما اگه گرفتین مرد باشینو بگین گرفتیمش چون ایرانش رو دوست داشت. ایران اسلامی رو هم دوست داشت، نه ایران طاغوتی رو...

بگین نتونست تحمل کنه دشمن شهید باکری بیاد تو مسند قدرت و خودش رو با احمدی نژاد مقایسه کنه...

بگین ناله کرد و شکوه کرد از اینکه باید از ایران بره...

از اینکه انگیزه ای نذاشتین واسه موندنش...

از اینکه حتی ورزش رو هم نابود کردین...

میخوام برم چون دوست دارم بیشتر بدونم، دوست دارم حالا که لیسانس گرفتم و الفبا رو یاد گرفتم، ادامه بدم، اما نمیذارین...

دوست دارم برم، چون شما دغدغه دانشجو رو کردین اردوی مختلط، بجای اینکه بگه چرا استادم نمیاد سر کلاس، چرا علی احمدی هزار تا پست داره، اما از پس یه کلاس 40 نفره بر نمیاد، میاد میگه چرا نمیذارین برم  اردو!!!! مختلط!!!!

میخوام برم، چون تو رزومم وقتی مینویسم مدرک مربیگری فوتبال دارم، دانشگاه خارجی ازش استقبال میکنه، اما تو ایرن که میخوام رزومه فارسی بدم جایی باید اینو پاک کنم!!!

میخوام برم! چون وقتی به استاد خارجی که منو نمیشناسه ایمیل میزنم کمتر از یک روز میکشه جوابم رو بده، اما اینجا استاد 2 ساعت پشت در نگهم میداره و آخر از روم رد میشه میره خونه!!!

میخوام برم چون هیچ ارزشی ندارم اینجا!!!

نه من! هیچکی  ارزشی نداره!

میخوام برم چون اینجا مجرم آبرو داره، میشه صورتش رو نشون ندن تو تلویزیون، اما آقای موسوی ( مذاکره کننده پرونده هسته ای) آبرو نداره، بهش میگیم جاسوس، اما وقتی تبرئه شد، جایی اعلام نمیکنیم، چرا؟ چون تو تیم قبلی مذاکره کرده نه تو تیم ما!!!!!

میخوام برم، چون افشین قطبی اومد... اما رفت

چون افشین وقتی میرفت اشک تو چشماش جمع شده بود...

آقای احمدی نژاد خدا لعنتت کنه


آقای خاتمی، بیا، میدونم، سرمایه ت فقط آبروته، از هاشمی که بخاطر نجات مملکت آبروش رو وسط گذاشت الگو بگیر و بیا


حرفام رو ویرایش نمی کنم...

نمیدونم اصلاً نظم داشت یا نه! دل پری داشتم، همینجوری اومد...

موضوع این بود...

واسه نوشتن اون نامه به خاتمی حافظ رو باز کردم، شعرش خیلی قشنگ بود. بیشتر محو زیبایی شعر شدم...

مخصوصاً بیت دوم

اما یه بیت داشت که گفته بود:

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد

نیت خیر مگردان، که مبارک فالی است


حافظ من رو هم نا امید بر نگردوند...

سید عزیز و بزرگوار!!! از حرفا بر میاد که میخوای بیای!

نیت خیر مگردان، که مبارک فالیست



حالا اصل شعر که اصلاً بهونه نوشتن این مطلب شد:


 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست

حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست؟


مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او

عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست


میچکد شیر هنوز از لب همچون شکرش

گرچه در عشوه گری، هر مژه اش قتالیست


ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر

وه که در کار غریبان عجبت اهمالیست


بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد

که دهان تو در این نکته خوش استدلالیست


مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد

نیت خیر مگردان، که مبارک فالیست


کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد؟

حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست

+ نوشته شده در جمعه 11 بهمن1387 1:38 توسط معما |


X

احمد مظاهری،
تنها،
بدون نقاب!!!

خوش آمدید...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

شب زنده
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

بهمن 1387

دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387



پیوندها

شب زنده
نگاه سرد
من او
سالهای تاکنون---عبدالجبار کاکایی
چمن
contrast
under the spring sprinkle
فراق... وصال
من به اندازه یک ابر دلم میگیرد
زمزمه های دلتنگی
من و تو و تنهایی
گفت و گو
علی دایی، افتخار ایران و آسیا
انتظار ظهور
...
بهترین تجربه ام شکست بود
عشق شیشه ای
یادته؟
ناله های عاشق
ناکجا آباد ذهن
از صدای سخن عشق نشنیدم خوستر...
اقتصاد دولت نهم
با کریمان کارها دشوار نیست
دفترخاطرات عمومی
عشق از ازل تا باد
سوی مهتاب غزل پر می کشم
شبی بارانی
نامه هائی که هرگز خوانده نمی شوند
sms عاشقانه
رقص بارون
ستاد رسمی طرفداران هاشمی
كاش معشوقه ها كمي با معرفت تر بودند
دیـــــــده و دلـــــــبـــــــــر
مدل
وبلاگ رسمی خلیل جوادی
خانم جمیله کدیور
اشعار کلاسیک خلیل جوادی
Blue Ashes
کلبه بارونی من


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin target="_blank">

mowj.ir