|
چند روز پیش صحبت از گلشیفته
فراهانی بود. بازیگری که بسیار دوستش دارم. هم بازیش رو و هم شخصیتش رو. متأسفانه
به هر دلیل ایشون از این مملکت رفتند و من شخصاً این موضوع رو به عنوان تلنگری می
بینم، که بدونیم فرار دیگه مختص مغزها نیست، بلکه تمام نخبگان ما در حال ترک وطن
هستند. بنده شناخت عمیقی از خانم فراهانی ندارم و نظرات زیر نظرات کاملاً شخصی و
برداشت بنده هست: خانم فراهانی برعکس بسیاری از
هنرپیشه های خانم این روزهای سینمای دنیا، و ایران، به نظر من بخاطر زیباییش مورد
توجه نبود. البته از این نباید گذشت که به هر حال مخاطب قابل احترام هست و وقتی
قراره مخاطب از طریق حس بینایی با فیلم ارتباط برقرار کنه، طبیعتاً افرادی که زشت
باشند در چنین صنعتی یا جا ندارند، یا بسیار کارشون سخت هست. اما خانم فراهانی به
نظر من از این منظر، فقط حداقل ها رو داشت، و اصلاً ظاهری نداشت که بگیم بخواد با
ظاهرش کسی رو جذب سینما بکنه. خانمی بسار هنرمند که هر نقشی بهش سپردند آنچنان در
اون نقش غرق شد که مخاطب فکر می کرد داره شخصیت خودش رو بازی می کنه. با همین
سطح بازیگری کم کم بالا اومد و خیلی زود
از زیر سایه پدر و خواهرش در اومد و زیاد نگذشت که هم بخاطر بازی بی نظیرش و هم
بخاطر اسم خیلی استثناییش، از دختر بهزاد فراهانی و خواهر شقایق فراهانی برای
بسیاری از مردم ایران تبدیل به گلشیفته شد... ما با گلشیفته چه کردیم؟ و ازش
چه توقعی باید داشته باشیم؟ ابتدا نامه ای رو میارم که یک دوست برای من فرستاد، و مدعی است نامه
مادری است به گلشیفته، سپس بنا دارم جوابی بنویسم، که شاید به خودمون بیایم و
انقدر زود قضاوت نکنیم. نامه این مادر رو با جملات مشکی نوشتم و هر
جا توضیحی به ذهنم رسیده به رنگ زرد توضیح داده ام سلام گلشيفته جان؛ اين روزها نام تو
را از خيليها ميشنوم و در هر مجلس و مهمانياي نقل زبانهايي. شنيدهام رفتهاي
به ينگه دنيا و حجابت را از سر برداشتهاي و.... خانم محترمی که ادعا می کنی مادر
هستی، بر فرض که گلشیفته حجابش رو برداشته باشه، کار اون بدترهف یا من و شمایی که
این خبر رو نقل مجالس کردیم؟ میدونم شما این نامه رو به آدرس شخصی گلشیفته ننوشتی،
و برای پخش شدن در اینترنت نوشتی، بر فرض که کار گلشیفته فحشا باشد، کار او بدتر
است یا فعل شما که به راستی مصداق اشاعه فحشاست؟ و بعد سؤال من از شما اینه، خانمی که
ادعای مادری داری و احتمالاً در ظاهر به حجاب پایبندی، آیا از نظر شما گلشیفته در
ایران حجاب داشت، که حالا حجابش رو برداشته؟ یا فقط این رو مستمسک قرار داده ایم
که خودی نشان بدهیم؟ انصافاً کدامیک از بازیگران ما حجاب دارند و کدامیک اگر آزاد
باشند حجابشان را حفظ می کنند؟ آیا پارچه ای که به اجبار بر سر
خانمها نهاده ایم و نامش رو حجاب میذاریم، حجابه؟ که حالا با برداشته شدن اون
پارچه زمین و زمان رو بهم بدوزیم؟ خواهر محترمی که با شنیدن خبری چشم
ها را بسته ای و دهان را گشوده ای و به ظاهر نصیحت و در باطن توهین میکنی، آیا عکس
های گلشیفته را هم دیده ای؟ یا فقط خبرش را شنیده ای؟ ایا فیلمی که گلشیفته بازی
کرده رو دیدی؟ من قضاوت نمی کنم، اما خودت خلوت کن و در خلوت خودت خدا رو ناظر
بدون و بگو حجاب گلشیفته در اون فیلم هالیوودی بهتره یا در فیلم اهی ایرانی... و در مراسم فرش قرمز که تمام
بازیگران، مخصوصاً خانم ها با بدن نما ترین و عریان ترین نوع لباس حاضر می شوند،
پوشش گلشیفته چگونه بود؟ آیا جز این بود که تنها اون پارچه ی اسماً روسری رو از
سرش برداشته بود؟ مادر عزیز قضاوت با شما، گلشیفته در
این عکسها فعل خلاف شرعی انجام میدهد؟ عفاف در این تصاویر خدشه دار شده؟ آیا ما در
سینمای سراسر اسلامی خودمون لمس بین زن و مرد نامحرم نداریم؟ شما در این عکس ها
لمس می بینید؟ مادر گرامی! خدایت را شاهد بگیر و قضاوت کن، پوشش گلشیفته در این
عکس ها بهتر است یا در فیلمای ایرانی او؟
گلشيفته جان، نميدانم
كه مادرت در قيد حيات هست يا نه، اما ميخواهم به عنوان يك مادر با تو حرف بزنم. عکس بالا عکس
گلشیفته و شوهرشه! این عکس رو که میبینی، از حرفات خجالت نمی کشی؟ حال من از شما می پرسم، مادر عزیز، دختر داری؟ دوست داشتی فردی در سطح جخانی به
دخترت هشدار بدهد که مواظب عفافش باشد؟ ایکاش وقتی این نصیحت آخر را به گلشیفته می کردید، دهتر خود را
مقابل چشمان می آوردید، تا ببینید آیا مادری با دختری چنین می کند یا نه. استغفار
بسیاری از گناهان را می سوزاند، اما امان از حق الناس + نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387 17:41 توسط معما |
فایل صوتی سخنرانی خاتمی و اعلام کاندیداتوی وی را با کلیک کردن بر اینجا دانلود کنید متن کامل سخنرانی سید محمد خاتمی بدین شرح است: با سلام و درود به خداوند و با بزرگداشت یاد و خاطره پیشوای عظیمالشان انقلاب، حضرت امام خمینی (ره) و گرامیداشت یاد و خاطره همه عزیزانی که جان شریف خودشان را برای خدا و برای عظمت ملت ایران و پیشبرد انقلاب ایران تقدیم ملت ایران کردند، یعنی شهیدان عزیز و با قدردانی از جایگاه و تلاش و پایمردی ملت شریف ایران و با آرزوی پیشرفت روز افزون کشور، پایگاه تحلیلی و اطلاع رسانی مجمع روحانیون مبارز را میگشائیم، با این امید که بتواند این پایگاه با تولید و جذب اندیشههای کارآمد و خوب، بخصوص در حوزه دین و نشر آن و نیز پذیرش اندیشههای مختلف و بازکردن باب نقد و نظر در همه حوزهها موفق باشد. مجمع روحانیون مبارز همانگونه که از نام او مشخص است، یک جمع صنفی روحانی با رویکرد دینی در حوزه معرفت دینی و نیز فرهنگی و سیاسی در عرصه پویای جامعه ایران و طبیعی است که پایگاهی که امروز منتشر میشود نیز متکفل نشر چنین رویکردی و اندیشههایی است و نیز امیدواریم دریچهای باشیم از مجمع روحانیون مبارز به روی زندگی مردم و بخصوص اندیشمندان و خیرخواهان متعهد در جامعه و نیز دریچهای باشد از متن جامعه و درون جامعه امروز به ذهن و زندگی اعضای محترم مجمع و تواناتر کردن او در انجام وظایف او. ما در آستانه بیست و دوم بهمن سیامین سالگرد پیروزی انقلاب پرشکوه اسلامی و مردمی ایران هستیم و در واقع جامعه نوین ایران جامعهای که تاریخ جدید خود را از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز کرد، به دهه چهارم عمر حیات جدید خود وارد میشود و یکی از افتخارات مجمع، پایبندی به این انقلاب به آرمانها بلند انقلاب به راه و اندیشه حضرت امام و توجه به خواست تاریخی ملت ایران برای اعتلای دین عظمت کشور، پیشرفت استقلال و آزادی و عدالت است. ملت ایران نیز به این انقلاب و آرمانها او پایبند است و این پایبندی را نشان داده است و حتی آنهایی که به سیاستها و رفتارهای موجود احیانا نظر انتقاد و اعتراضی دارند، عمدتا کسانی که به اسلام و ایران دل بستهاند حتی انتقاد و اعتراض آنها نیز از پایبندی آنها به این معیارها و آرمانهاست و حتی نقد خویش را از این جهت مطرح میکنند که آیا سیاستها و رفتارها منطبق و متناسب با آرمانها و معیارها هست و نیز در جستجوی راهکارها و سیاستهایی که ما را در رساندن آن اهدافی که بوده است، خواستی که ملت ایران داشته است آرمانهایی که در انقلاب بود تلاش بکنیم. به همین دلیل هم شاهد هستیم که هر ساله سالگرد انقلاب اسلامی ایران چه با شکوه برگزار می شود، مجمع روحانیون مبارز نیز به عنوان وفاداری به این آرمانها و انقلاب به یاری خداوند در راهپیمایی باشکوه بیست و دوم بهمن ماه شرکت خواهد کرد. من در اینجا با جدیت حضور خودم را در عرصه انتخابات به عنوان نامزد اعلام می کنم و چند نکته را تذکر میدهم انشالله مجال هست که اگر عمری بود خیلی وسیعتر و گسترده تر با رسانهها و ملت و بخشهای مختلف جامعه صحبت کنم؛ احیانا گفته شده است که بنده دچار تردید بودهام در مورد این مسئله؛ بنده اعلام میکنم هیچگاه تردید نداشتهام، گرچه تدبیر خاصی برای حضور در صحنه انتخابات و اینکه چه کسی و به چه صورتی شرکت بکند داشتم، مگر میشود کسی دلبسته به انقلاب، به امام به ایران و به سرنوشت ملت ایران باشد و در مهمترین حادثه و پدیده ای که دستاورد انقلاب اسلامی است، یعنی انتخابات نسبت به آن بیتفاوت باشد یا از شرکت در آن خود را کنار بکشد. ما دلبسته به این کشوریم، عظمت این کشور را میخواهیم، اعتلای روز افزون ملت را میخواهیم، آرمانهای انقلاب ما هم همین بود؛ حاکمیت ملت بر سرنوشت خود که انتخابات مهمترین راه و پایگاه و نماد حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش است، مگر میشود نسبت به آن بیتفاوت بود و مگر میتوان نسبت به حضور در این عرصه تردید داشت، مگر میشود کسی متعهد به انقلاب و خواستها و منافع ملت ایران نباشد و خدا را شکر که ما بی تفاوت نیستیم و حق خودمان و حتی وظیفه خودمان می دانیم که در عرصه حضور داشته باشیم. این انقلاب متعلق به این مردم است و این کشور متعلق به این ملت است و همه ما نسبت به کشور و سرنوشت آن احساس تعهد میکنیم، اما اینکه چگونه حضور بیابیم و چه کسی حضور بیابد طبعا تدبیری در کار بود که شاید آن تدبیر به نتیجه مطلوب نرسید و مصداق «العبد یدبر، والله یقدر» شد، بنده خدا تدبیر میکند ولی تدبیر الهی چیز دیگری است، گرچه هنوز هم معتقدم کارکرد و تاثیر آن تدبیر به پایان نرسیده است. دوم اینکه این حضور جا را برای هیچکس و هیچ جریانی تنگ نمی کند، راه باز است و معتقدیم آچه باید مورد توجه باشد بعد از اینکه باید پافشاری کنیم انتخاباتی آزاد و مطلوب و قانونی برگزار شود، حضور و شور حضور مردم در عرصه است و معتقدم که حضور شخصیتهای مختلف با دیدگاههای مختلف حتی اگر در اصول و معیارها مشترک باشند میتواند انتخابات را پرشورتر کند و این دیگر بر عهده برگزارکنندگان است که زمینه برگزاری و تحقق این انتخاب پرشور را فراهم بیاورند، جا برای هیچکس تنگ نیست و امیدوارم که این حضور و حضورهای دیگر، سبب این شود که ما شاهد یک انتخابات فراگیر، پرشور و با حضور حداکثری مردم در عرصه باشیم که نتیجه آن هر چه باشد انشالله خیر است. سوم اینکه، من همینجا از همه کسانی که حمایت کردند یا ممکن است حمایت کنند تقدیر میکنم؛ اما خودم را سرباز کوچک برای ملت و قطرهای کوچک از دریای موج خیر احساسات و ایمان و بیداری ملت ایران میدانم و طبعا در هر کجا که باشم و هر کاری که بکنم بعد از خدا خودم را در مقابل این ملت مسئول میدانم و معتقد هستم کسی که در راس قوه اجرایی قرار می گیرد، نسبت مساوی با همه جریانات و با همه تشکیلات و بخصوص همه آحاد ملت دارد، گرچه بنده همواره بر ایجاد و بسط تشکلهای مدنی احزاب تاکید داشتم و همواره کوشیدهام و خواهم کوشید با امنیت و قوت و قدرت و امیدواری به آینده تشکلها و جریانات در عرصه حضور داشته باشند و فضای بحث و گفتگو و نقد و همه اینها با حضور جریانات و تشکلها رونق بیشتری داشته باشد. آنچه که مهم است اندیشیدن به سرنوشت این ملت سامان دادن این امور بر اساس معیارها و اصولی که انقلاب بزرگ ما داشت و خواست دیرپای ملت ایران که خواستار سربلندی، پیشرفت، استقلال، آزادی و عدالت بود و اینکه همه این امور و این خواست تاریخی سازگار با معیارها و موازین دینی او و فرهنگی او باشد؛ امیدوارم که خداوند همه را موفق بدارد که در خدمت این ملت و در جهت رفع مشکلات ملت و زمینه سازی برای پیشرفت و توسعه همه جانبه ملت ونیز ارتقا و اعتلای جایگاه و حیثیت ملت ایران در عرصه جهان امروز و بهرهگیری از فرصتهای فراوان و جلوگیری از تبدیل فرصتها به تهدیدها باشیم و بتوانیم در هر کجا که هستیم خدمتگذاری برای این ملت و تلاش کننده برای به ثمر رسیدن آرمانها وخواستهای این ملت باشیم، خود را به خدا میسپاریم و از او طلب یاری میکنیم و از او میخواهیم که همواره ما را مورد عنایت خود قرار دهد و یک لحظه ما را به خود وانگذارد و بر ذهن و زندگی ما آنچنان مسائل و مطالب را جاری بکند که نتیجه کار مورد رضایت او و به نفع اسلام انقلاب و ملت شریف ایران پیروز و شاد و سربلند باشیم. + نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387 0:10 توسط معما |
مدتی بود با خودم فکر می کردم، من که اینهمه از خدا کمک خواستم، گاهی نذر و نیازی کردم، دعایی کردم و ... چرا اتفاقی که خواستم نمیوفته.... بعضی وقتا واقعاً از ته دل بوده، اما بازم انگار نه انگار.... نمی دونم یه بار خدا گفته اگه آدم باشی و درست حسابی چیزی بخوای و توکل کنی و نتیجه رو واگذار کنی به خدا " من حیث لا یحتسب" بهت یه حالی میدم، یا بیشتر، اما خوب من این جمله زیاد تو ذهنم بود و زیاد بهش فکر میکردم... یادم نیست سر چی بود، اما یه روز که خیلی هم ازش نگذشته، از خدا خواستم به ما بفهمونه این "لا یحتسب" یعنی چی.... از خدا خواستم یه مشکلی حل بشه، به روشی که نتونم حتی فکرشم بکنم... اما از رو اخلاق بدی که دارم و واسه همه شاخ بازی در میارم و میخوام دست ملتو بخونم و پیش بینیشون کنم، خواستم با خدا هم این کار رو بکنم، البته ناخودآگاه!!!! شروع کردم تو ذهنم به خدا راه های مختلف پیشنهاد دادن، غافل از اینکه خب این راه ها که داره به ذهنم میرسه، هرچند عجیب و غریب بودن بعضیاشون، اما بازم به عقل ناقص من رسیده بودن... اما خدا به قول معروف خودی نشون داد و بهم فهموند که بشینم سر جام، و آنچنان " من حیث لا یحتسب" رو برام معنی کرد که نه تنها خودم بفهمم، بلکه برم واسه دوستامم تعریف کنم، دیگه بعداً هم کسی نخواد کلکل کنه. شب های قدر بود و تو مجلس حاج آقا فاطمی نیا بودم که ارادت وحشتناکی بهش پیدا کردم، قسم خورد و گفت دروغ نمی گم، به قول خودش گفت اهل ریخت و پاش کردن واسه جذب شنونده نیستم... گفت خدا خودش گفته: اگه هر وقت وضوتون از بین رفت، مدیونید اگه دوباره وضو نگیرید، اگه وضو گرفتید مدیونید دو رکعت نماز نخونید، اگه نماز خوندید مدیونید ازم چیزی نخواید و اگه ازم چیزی خواستید مدیونم اگه بهتون ندم!!!! بازم یادم نیست چی شد که چند روز حواسم به این جمله بود، اما راستش دست و پا شکسته عمل می کردم، اما تنها خواسته من این بود، که خدایا خودت مشکلی رو که میدونی دارم حل کن، من همه راه ها رو امتحان کردم، چیزی به ذهنم نمیرسه دیگه، از راه "لا یحتسب: شاید حل بشه. از خدا خواستم که اگه این حرفا راسته، مشکلم رو حل کنه، تا من هم با این ایمان ضعیفم، یه پشتوانه ای پیدا کنم و به خودش توکل کنم، و اینبار منتظر بمونم ببینم " من یتوکل علی الله، یغنیهم الله من فضله" هم درسته یا نه.... و امروز دیدم مدیونم اگه نیام و نگم که خدا " من حیث لا احتسب" کاری رو کرد که هنوزم باورش برام مشکله + نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن1387 1:35 توسط معما |
چند بار نیت کردم ازت (ازش) بنویسم، اما نشد. هر بار یا یه اتفاق دیگه اومد تو ذهنم، یا دو دل شدم که بنویسم یا ننویسم. اما هر چی فکر می کنم می بینم از جایگاهی که توش هستم راضی ام... گاهی می گم این اون روشی که میخواستم آشنا بشم نیست آره! نیست... شاید ناراحت بشی اگه یه روز اینو بخونی، اما خب نیست دیگه! نیست! اما راضی ام؟ آره، بیشتر از راضی.... مگه از این ایده آل تر هم میشه؟ نمی خوام جوگیر بشم و بگم آسمون سوراخ شده این یه نفر ازش افتاده واسه من، اما از وضعیتم راضی ام. هر چی فکر می کنم می بینم دارم کم کم.... عاشقش میشم، میترسم! اما یه چیزی این وسط خیلی جذاب بود، اونم اینکه آخرم کسی از کارم سر در نیاورد!!! آخر چیزی که می خواستم شد، پیداش کردم، اما هیچکی نفهمید و نمی فهمه کی، کی، و چجوری!!!! امشبم خواستم از اون بنویسم، اما نشد، آخه شاید اونم بخونه، همه چیزو نمیشه گفت... وقتی که دیدمش به یقین عاشقش شدم یک اتفاق ساده، همین، عاشقش شدم بیهوده عارفانه نبین عشق ساده را آسان تر از گذشته ببین، عاشقش شدم وقتی که با زبان خودم معترف شدم... دیگر چرا چنین و چنان؟ عاشقش شدم (این بیت رو خیلی دوست دارم، آخرِ کل کله!!! آخرم هیچکی جز خودش نتونست دستمو رو کنه) از کی؟کجا؟چگونه؟چرا؟ سخت مبهم است شاید از ابتدای زمین عاشقش شدم حالا چرا به عاقبتش فکر می کنم؟ یک جمله، بی بهانه، همین، عاشقش شدم + نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن1387 23:4 توسط معما |
باز هم دوستی در قسمت نظرات در مورد مطلب قبلی که حاصل عصبانیت من بود، نظری داده بودند که تصمیم گرفتم جواب ایشون رو در متن اصلی وبلاگ همم بدم تا اگر این سوء برداشت توسط دیگران هم بوده، رفع بشه. نظر یک دوست: کاش یه کم بهتر راجع به حجاب مینوشتی.آخه من خودم بعد از کلی تحقیق و
جواب بنده: اولاً تشکر میکنم از شما که وقت گذاشتین و حاصل عصبانیت من رو خوندین و نظر دادین. بنده اصلاً و ابداً قصد جسارت به حجاب رو نداشتم و شدیداً هم طرفدار حجاب و بطور خاص چادر هستم. مخاطب این صحبت بنده صرفاً افرادی بود که اون چادر رو سر می کنن و سایر توصیه های دین رو فراموش می کنند و فکر می کنند خداوند و معصومین و ملائکه صف کشیدند تا اونها قدم رنجه کنند و تو بهشت پا بذارن. صحبت من با افرادی بود که به حدی رفتار بد دارند، که کسی نزدیکشون هم نمیشه،چه چادر سر کرده باشند و چه کاملا لخت باشن.باز هم اگه جسارتی شده من از افراد متدین معذرت خواهی می کنم. اما متن رو عوض نمیکنم، چون با خودم عهد کردم جز غلط های تایپی چیزی رو در نوشته هام عوض نکنم + نوشته شده در چهارشنبه 16 بهمن1387 1:37 توسط معما |
قبل از اینکه نگاشتن رو شروع کنم، باید تا وقتی که یادمه یه تشکری بکنم از اونایی که این نوشته های پراکنده و معمولاً پرت وپلای من رو میخونن و با نظراتشون هم باعث رونق این وبلاگ میشن، هم بعضاً من رو از اشتباه در میارن. باز هم نتونستم یه کم از اوج خوشحالی امروزم بنویسم... + نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387 1:30 توسط معما |
خواستم از روز خوبی که سپری کردم بنویسم، اما باز هم نشد. با این اوصاف شاید مجبور باشم وبلاگم رو عوض کنم تا بدون ملاحظات خاص بتونم بنویسم. در مجموع روز خوب و شاید بی نقصی بود. فراز و نشب های زیادی داشت. از خوبیاش نمی تونم بگم زیاد ، اما چیزایی هم بود که منو به فکر فرو برد... چرا آبرو انقدر ارزون شده تو مملکت ما؟ چرا اون آدم به ظاهر مسلمون جانماز آبکش، یهو همچین تهمتی نثار من میکنه. خدا هر چی نماز و روزه داری بزنه تو کمرت، که وقتی نمی دونی، دهنتو وا میکنی و تهمت میزنی!!! به فلسفه حجاب فکر میکردم.. قراراه حجاب باعث بشه که جذابیت های یک نفر باعث جذب دیگری نشه. حالا یه سؤال، اونم اینکه اگه یه نفر رفتارش جذاب بود چی؟ منظورم هم از جذال ادا اطوار و قر و قمیش نیست، که حالم از این لودگی ها بهم میخوره، منظورم جذاب خوبه... اونوقت باید چیکار کرد؟ حالا این خیلی مهم نیست، یعنی من به این فکر نمی کردم، به این فکر می کردم که یکی که رفتارش به اندازه ای زننده هست که کسی نمی تونه تحملش کنه هم آیا لازمه که حجاب داشته باشه؟ اونم حجاب سفت و سختی عین چادر... کسی که به راحتی زشت ترین تهمت ها رو میزنه، دروغ ها رو میگه، دیگران رو بی آبرو میکنه... اونم کسانی رو که به زور 5 دقیقه تو زندگیش دیده، آیا واقاً چنین کسی لازمه حجاب ظاهری رو حفظ کنه؟ خواهر من، خودت رو با 2 متر پارچه مشکی عذاب نده، تو خودت باش، کسی سمتت نمیاد، من تضمین می کنم!!! انقدر افتضاح هست رفتارات که کسی بهت جذب نشه، حتی اگه ظاهر "مریم" رو داشته باشی که نماد زیباییست!!! یهو حواسم پرت شد و قرار بود از روز خوبم بنویسم، یاد چیزایی افتادم که شنیدم امروز، دوباره رشته کلام از دستم در رفت... چون نمیخوام قاطی بشه مسائل در پست بعدی می نویسم از روز خوبم + نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387 0:49 توسط معما |
دوستی لطف کرده و مطلب رو خونده و جواب زیر رو داده بود. چون محدودیت حروف داشتم برای جواب دادن در قسمت نظرات، عین نظر این عزیز رو اینجا اوردم و جواب میدم: هانیه (خانم) :چیزایی که نوشتین عین واقعیت بود ایران همون ایرانی که میگین از نوع اسلامیشو قبول دارین نه از نوع طاغوتیش رو در خیلی زمینه ها با بحران مواجهه ، تو زمینه ی درس و دانشگاه ، اقتصاد و مسکن ، اشتغال و خیلی چیزای دیگه که الان ذهنم یاری نمیده که بنویسم ! راستش انقدر زیاده که آدم فراموش می کنه ! کلا شرایط برای زندگی روز به روز داره سخت تر می شه ... اینا همش قابل قبوله برای کسی که بخواد منطقی به قضیه نگاه کنه نه از روی همیت و تعصب .... جواب بنده: از آخر جواب میدم: دشمن شهید باکری به گفته همسر اون شهید آقای صادق محصولی، وزیر کشور، و آقای احمدی نژاد رئیس جمهور هستند. تا جایی که آقای محصولی باعث رفتن باکری از شهرش میشه و به نوعی در زمان زمامداری آقای محصولی، باکری از شهر اخراج میشه..... + نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1387 21:22 توسط معما |
امروز در حین گشت زنی در مورد اخبار اتخابات صحبت آقای خاتمی رو در مورد نتیجه صحبتش با مهندس موسوی خوندم و یاد فالی افتادم که در پست قبلی در موردش نوشته بودم. خبر خوشی که به ما رسید... مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد... نیت خیر مگردان که مبارک فالیست...
قسمتی از مصاحبه خاتمی پس از دیدار با مهندس موسوی: بنده در ملاقات امروزم با مهندس موسوی احساس كردم متأسفانه ایشان هنوز به تصميم نرسيدهاند و معتقدم طولاني شدن اين مساله به نفع هيچ كس نيست و يك نوع ناراحتي، نگراني و دلهره در جامعه ايجاد ميشود. نميخواهم بگويم كه جامعه به صورت همهجانبه بنده يا مهندس موسوي را ميخواهد ولي بخش قابل توجهي از جامعه از ما توقع دارند و اين توقع هر چه زودتر بايد بر آورده و جواب داده شود. با توجه به اينكه مهندس موسوي هنوز به تصميم نرسيدهاند و در اين زمينه تأملاتي دارد، اگر مهندس موسوي به هر دليلي نيايد من با اينكه مشكلات اين راه را رصد كردهام و ميدانم، بايد دل به خدا بسپارم و در عرصه بيايم... بنده يك ذره آبرويي دارم كه خداوند به من داده است و آن هم از ملت بزرگوار است. آیا در برابر اين اصرار از سوي بخشهاي مختلف جامعه براي آمدن من، آيا هيچ توجيهي دارم كه آبرويم را مصرف نكنم؟ خدايا تو خود شاهدي اندك سرمايهاي كه مال من است، متعلق به ملت ايران است، در طبق اخلاص ميگذارم و بقيهاش را به تو واگذار ميكنم. البته از خداوند ميخواهم مهندس موسوي در كارش تجديدنظر كند. چون بيش از اين نميتوان مردم را معطل نگه داشت + نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387 0:20 توسط معما |
در مورد اومدن یا نیومدن خاتمی داشتم فکر میکردم، دوست داشتم تو موج سوم یا سایتای دیگه طرفدار خاتمی بنویسم . میدونم میخونه اونحا ها رو. دوست داشتم به عنوان یه آدم عادی بهش بگم عاشقشم.. بگه اگه نیاد امیدی به آینده مملکتم ندارم... تو وبلاگ 360 نوشتم چند تا عشق دارم... ترتیبشون یادم نیست، اما اولی ایران بود، یکی اومد نظر داد که چقدر قشنگ عشقاتو نوشتی... اما همین من دارم به هر دری می زنم که از این مملکت برم... آقای احمدی نژاد، خدا لعنتت کنه! نه چون ماهواره ها رو جمع کردی، ما اصلاً ماهواره نداریم نه چون دختر پسرا رو میگیرین، با اینکه قول دادی آزادی بدی، اصلاً دوست دختر ندارم نگران باشم... نه بخاطر گرونی مسکن، که دیشب با دوستم حساب کردیم که بتونیم به طور متوسط ماهی 1 میلیون بذاریم کنار، 10 سال دیگه هم صاحب خونه مناسب نمیشیم.... نه بخاطر این دلیلای احمقانه، نه! چون کسانی وزیر شدند تو دولتت که هیچی نمی فهمن،یه نمونه ش علی احمدی، یه نمونه ش کردان، یکی اسکندری، یکی محصولی، و.... اما اینا هیچکدوم به تنهایی دلیل نیست... اما فقط یه چیزو میدنم، آقای احمدی نژاد، تو باعث شدی بخوام از ایران برم، خدا لعنتت کنه! شاید فردا منو گرفتین، به جرم براندازی نرم، اما اگه گرفتین مرد باشینو بگین گرفتیمش چون ایرانش رو دوست داشت. ایران اسلامی رو هم دوست داشت، نه ایران طاغوتی رو... بگین نتونست تحمل کنه دشمن شهید باکری بیاد تو مسند قدرت و خودش رو با احمدی نژاد مقایسه کنه... بگین ناله کرد و شکوه کرد از اینکه باید از ایران بره... از اینکه انگیزه ای نذاشتین واسه موندنش... از اینکه حتی ورزش رو هم نابود کردین... میخوام برم چون دوست دارم بیشتر بدونم، دوست دارم حالا که لیسانس گرفتم و الفبا رو یاد گرفتم، ادامه بدم، اما نمیذارین... دوست دارم برم، چون شما دغدغه دانشجو رو کردین اردوی مختلط، بجای اینکه بگه چرا استادم نمیاد سر کلاس، چرا علی احمدی هزار تا پست داره، اما از پس یه کلاس 40 نفره بر نمیاد، میاد میگه چرا نمیذارین برم اردو!!!! مختلط!!!! میخوام برم، چون تو رزومم وقتی مینویسم مدرک مربیگری فوتبال دارم، دانشگاه خارجی ازش استقبال میکنه، اما تو ایرن که میخوام رزومه فارسی بدم جایی باید اینو پاک کنم!!! میخوام برم! چون وقتی به استاد خارجی که منو نمیشناسه ایمیل میزنم کمتر از یک روز میکشه جوابم رو بده، اما اینجا استاد 2 ساعت پشت در نگهم میداره و آخر از روم رد میشه میره خونه!!! میخوام برم چون هیچ ارزشی ندارم اینجا!!! نه من! هیچکی ارزشی نداره! میخوام برم چون اینجا مجرم آبرو داره، میشه صورتش رو نشون ندن تو تلویزیون، اما آقای موسوی ( مذاکره کننده پرونده هسته ای) آبرو نداره، بهش میگیم جاسوس، اما وقتی تبرئه شد، جایی اعلام نمیکنیم، چرا؟ چون تو تیم قبلی مذاکره کرده نه تو تیم ما!!!!! میخوام برم، چون افشین قطبی اومد... اما رفت چون افشین وقتی میرفت اشک تو چشماش جمع شده بود... آقای احمدی نژاد خدا لعنتت کنه آقای خاتمی، بیا، میدونم، سرمایه ت فقط آبروته، از هاشمی که بخاطر نجات مملکت آبروش رو وسط گذاشت الگو بگیر و بیا حرفام رو ویرایش نمی کنم... نمیدونم اصلاً نظم داشت یا نه! دل پری داشتم، همینجوری اومد... موضوع این بود... واسه نوشتن اون نامه به خاتمی حافظ رو باز کردم، شعرش خیلی قشنگ بود. بیشتر محو زیبایی شعر شدم... مخصوصاً بیت دوم اما یه بیت داشت که گفته بود: مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد نیت خیر مگردان، که مبارک فالی است حافظ من رو هم نا امید بر نگردوند... سید عزیز و بزرگوار!!! از حرفا بر میاد که میخوای بیای! نیت خیر مگردان، که مبارک فالیست حالا اصل شعر که اصلاً بهونه نوشتن این مطلب شد: ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست؟ مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست میچکد شیر هنوز از لب همچون شکرش گرچه در عشوه گری، هر مژه اش قتالیست ای که انگشت نمایی به کرم در همه شهر وه که در کار غریبان عجبت اهمالیست بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد که دهان تو در این نکته خوش استدلالیست مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد نیت خیر مگردان، که مبارک فالیست کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد؟ حافظ خسته که از ناله تنش چون نالیست + نوشته شده در جمعه 11 بهمن1387 1:38 توسط معما |
|